سلام مطالب این وبلاگ همه حرفهای نگفتنی هستند که سر از ابتذال گفتن فرود نمی آورند و بغض هایی که خواسته و ناخواسته سکشتند و فریادهایی که هنگام عبور از کوچه های بی کسی سر دادم و کسی آنها را نشنید ...هیچ کس به کوچه های تنهایی من قدم نگذارد ..
و عشقی که می سوزاند مرا و دودش از سینه ام بیرون می رود و خاکسترهایی را که هر روز باد می برد و عشق سوخته دوباره پوست می گذارد و آتشش بیشتر و بیشتر می شود...
تقدیم به او که همه زندگی من است به قلک های کوچک حیات که قلب های بشر را سالها محبوس آن کرده .... و عشقی که درون آن قلک هاست ..
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:0 توسط سعید
|
عیدتان مبارک
سلام دوستای عزیز الان درست ۶ ماهی میشه که من سر نزدم
ببخشید آخه درس داشتم نمی تونستم ...
به هر حال کنکور بوووووود دیگه .........
عیدتون مبارک
دوستدار شما سعید
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:3 توسط سعید
|
وادیهای زندگی ...
در میان وادیهای زندگی به ناکجایی می روم تا دیگر نگویند تو مایه سر افکندگی ما هستی
یا اینکه خود را در حصار زندگی در بند تنهایی می افکنم تا کسی بیاد و بگوید کیستی و از کجا هستی
و فریاد های خاموشی را در خود خفه می کنم تا آرامش از دست رفته را بازیابم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 16:27 توسط سعید
|
نیش دوست از نیش عقرب بدتر است
پس بزن عقرب که دردت کمتر است
با تشکر از دوست خوبم اعتصام مرادی
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:29 توسط سعید
|
دوست دارم به خدا
اندازه تموم ستاره ها .....
یکم کمتر از خدا...
از بالا تا کف دریاهااااا....
شبح عشق تا روح مسیحا....
از پاکی یوسف تا کرخ زلیخا....
از جنون مجنون تا قلب لیلا....
از عشق درگا تا گیتار لورکا..
قسم به یوسف زهرا ...
خیلی دوست دارم بخدا .......
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:52 توسط سعید
|
السلام علیک یا علی ابن ابی طالب
یا علی ذاتت ثبوت قل هو الله احد
خاتم نقش نگین امر الله الصمد
لم یلد از مادر گیتی ولم یولد چو تو
لم یکن بعد از نبی مثلت کفوآ احد
کوچه ی بنی هاشم چه عزایی است امشب
میان شبهای دنیا چه شب سیاهی است امشب
شب رفتن علی شد شب نومیدی عالم
شب ناله ها و گریه میان کوچه های غم
با سلام خدمت دوستان عزیز
امشب شب احیاست .... از خدا برتون روزی مریم قصر آسیه تقوای حسین قلب خدیجه دوستی فاطمه جمال یوسف ثروت قارون حکمت لقمان ملک سلیمان صبر ایوب عدالت علی و حیای زینب و عمر نوح و محبت اهل بیت رسول خدا رو آرزو دارم ... ما رو هم دعا کنین... یا علی
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:50 توسط سعید
|
اگر به تو نرسم ...
اگر رسیدن به تو پایانش مرگ است ...
پس من همین حالا صلیب سرنوشتم را بر فراز تپه های قتلگاه زندگی
خویش خواهم بوسید و روانه مرگ خواهم شد و به استقبالش می روم...
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:29 توسط سعید
|
این دیوانگست ...
که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم .
این دیوانگیست ...
که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از انها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم.
این دیوانگیست ...
که امیدخود را به همه چیز از دست بدهیم ،به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم.
این دیوانگیست ...
که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است.
این دیوانگیست...
که همه دستهایی را که برای دوستی به سویمان دراز می شوند را به خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم.
این دیوانگست
که هیچ عشقی را باور نکنیم ، به خاطر اینکه در یکی از انها به ما خیانت شده است ...
این دیوانگیست ...
که همه ی شانس هارا لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان نا کام مانده ایم ..
این دیوانگیست ...
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچاراین دیوانگی ها نشویم...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 1:20 توسط سعید
|
بی تو نمی تونم
ای قبله ی امیدم هنوزم عاشق ترینم
اگه دنیا رو هم بهم بدن جا یه تار موت نمی دم
نفست زندگی من خنده هات تندیس عشقه
چه کنم که بی تو تنهام دنیاست که بی تو زشته
می خوام فقط یه چیز بگم خیالت و راحت کنم
می خوام بگم تا بدونی که من خیلی دوست دارم
که من خیلی دوست دارم...
که من بی تو نمی تونم..
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:17 توسط سعید
|
می میرم برات
می میرم برات
نمی دونستی می میرم بی تو
بدون چشمات
رفتی از برم
تومی دونستی که دلم بسته به سازه صدات
آرزومه که نمی دونستی که من
می میرم برات
نمی خوام بیای
نمی خوام میونه تاریکیه من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثله یک شمع بسوزی برام
تا تموم بشی
برو تا بزرگی
می خوام که فقط آرزوم بشی
می میرم برات
نمیدونستی می میرم بی تو بدون چشمات
رفتی از برم
تو نمی دونستی که دلم بسته به سازه صدات
آرزومه که نمی دونستی که من
می میرم برات
می میرم برات
عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونی و بسوزی به سازه دلم
گفتی من میرم
تو می خواستی بری تا فرداها
برو خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها
تا خاک و گلم
تا خاک و گلم
سفرت به خیر
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یک شهر دور
برو که رفتن بدونه ما می رسه به یک دنیا نوور
برو که رفتن بدونه ما می رسه به یک دنیا نوور
به یک دنیا نور
سفرت به خیر
برو گر شکستی ز من می تونی تو برو بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو
تو بازم برو
نمی خوام بیای
نمی خوام میونه تاریکیه من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثله یک شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی
می خوام که فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی
می میرم برات
نمی دونستی می میرم بی تو
بدون چشمات
رفتی از برم
تومی دونستی که دلم بسته به سازه صدات
آرزومه که نمی دونستی که من
می میرم برات
می میرم برات....
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 13:38 توسط سعید
|